بوسه ی مرگ
شب از نيمه گذشته
امشب هم مثل هر شب دلم گرفته
تنهاي تنها در كلبه ي تنهائيم نشسته ام
سر در گريبان مغزم فرو مي برم
تا براي لحظاتي با افكار عريانم عشق بازي كنم
آنچنان عريانند كه حياء،حجابي مي شود بين ما
يك نخ عشق دود مي كنم
مه غليظي،فضاي مغزم را اشغال مي كند
حالا بهتر شد
ديگر هيچ كس عريان نيست
همه جامه اي از دود بر تن كرده اند
بدون شرم مي توانم آنها را لمس كنم
اينجا همه عاشقند
برخي با صدا مي سوزند وبرخي بي صدا
به نظر من عاشق سوز دارد ولي صدا ندارد
شمع اين مساله را بر همه كس روشن كرد
كه توان تا به سحر گريه ي بي شيون كرد
به نظر من آب نمي تواند عاشق باشد!
عاشق سوز دارد ولي صدا ندارد
ولي آب در هنگام سوختن
فرياد قل قلش گوش فلك را كر مي كند
نمونه اش همين كتري آبي است
كه در اتاق من فضا را مرطوب مي كند
ديگر از شكوه هايش به تنگ آمده ام
اصلا چرا پروانه ها به جاي شمع
گرد سيگار حلقه نمي زنند
سيگار از شمع هم مظلوم تر است
شمع هنگام سوختن
پروانه را هم به آتش مي كشد
ولي سيگار تنها مي سوزد
دود مي شود
خاكستر مي شود
بدون كوچك ترين گلايه اي
تازه بر او هزار ويك انگ هم مي چسبانند
تنها عاشقيست كه به جرم عاشقي
در هيچ مكان عمومي
حق نفس كشيدن ندارد
چه خصمانه بايكوتش كرده اند
و او
چه صبورانه مي سوزد و مي سازد
تا آخرين نفس با تو مي ماند
با اينكه مي داند عاقبت
زير پاهاي تو،له مي شود
چه عاشقانه به پايت مي سوزد
من كه ياري وفا دار تر از او نيافتم
چه خالصانه قلبش را
به زير پاي معشوق مي افكند
اي كاش كه معشوق،زعاشق طلب جان مي كرد
تا كه هر بي سر و پايي نشود يار كسي
در يك جمله:
آموزگار وفاست
وچه زيبا خويشتن خويش را به آتش مي كشد
با حريري سپيد
در ميان آتش و دود
مستانه،رقص جنون مي كند
بهترين مترجم كسيست كه:
بتواند سكوت ديگران را ترجمه كند
وسيگار،چه زيبا سكوت عاشق را ترجمه مي كند
تمام زبان هاي دنيا را مي فهمد
حتي زبان انسان هاي گنگ!
هزاران بار دست هاي معشوق را
بوسه باران مي كند
وچه زيبا وماهرانه
از معشوقه اش،كام مي گيرد
وگل بوسه بر لبهاي معشوق،مي نشاند
بدون اينكه ردي از خود برجاي بگذارد
وچه غم انگيز،در وداع آخرينش
آخرين بوسه اش
كه آنرا بوسه ي مرگ ناميده ام
از حرم نفس هايش
بر داغستان لبهاي معشوق
گل تب خال مي روياند
اگر خواستيد از موزه ي قلبم ديدن كنيد
آتش همراهتان نياوريد
اينجا يك نخ عاشق قصد خودسوزي دارد
واي ي ي ي ي ي
ديگر دير شده است
شمعي حسود عاشقي را به آتش كشيد!
شايد قصد صحنه سازي دارد
مي خواهد خون پروانه را به گردن ديگري بياندازد
عجله كنيد!
لطفا يك نفر آتش نشاني را خبر كند
اینم حاصل شب بیداریهای منه .نظر یادتون نره(نوشته شده در
ساعت: ۴ بامداد)