در دنیا هیچ بن بستی نیست...

                    

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی میکرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

 

  نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

در دنیا هیچ بن بستی نیست؛ یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت...

پیر شدم،پیر تو ای جوونی

رفیق من سنگ صبور غم هام ، به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم،چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی ها ، خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیام نشونی ، پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد ، سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همون جوری که بودی،کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پرشده،هرکی شنیده ازخودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه ، هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی ازعشق وامید،همیشه محتاجه به نورخورشید

مراقب دلامون باشیم

از عارفی پرسیدند:از کجا به این مقام رسیدی؟

گفت:عمری بر در دروازه ی دل نشستم وغیر دوست را راه ندادم

روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  داریم که میگه:

لولا تمریج فی قلوبکم وتکثیر فی کلامکم لرایتم ما اری ولسمعتم ما اسمع

یعنی: اگر تمریج در قلب های شما نبود وزیاد حرف نمیزدید میدیدید آنچه را که من میبینم ومی شنیدید آنچه را که من می شنوم.(تمریج در واقع همون هرج ومرجه مثلا باغ هایی رو که هیچ دیوار وحصاری ندارن وهر جونوری به راحتی سرش رو پائین میندازه ووارد اون باغ میشه وبه مزرعه آسیب میرسونه رو میگن درش تمریج هست)

حالا پیغمبر چی میدیده ومیشنیده فقط خود خدا میدونه!!!

شعری زیباازرهبر عزیزمان آقای خامنه ای(دام ظله)

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گرانجانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم