پیر شدم،پیر تو ای جوونی

رفیق من سنگ صبور غم هام ، به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم،چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها ، خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونیام نشونی ، پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد ، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همون جوری که بودی،کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پرشده،هرکی شنیده ازخودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه ، هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی ازعشق وامید،همیشه محتاجه به نورخورشید
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 3:20 توسط ساقی
|