وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه؟

من دیگه بسه برام تحمل این همه درد

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمی خوام در به در پیچ وخم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟

اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد؟

همه درویش٬همه عارف٬جای عاشق پس کجاست؟

این همه طلسم و ورد٬جای خوش تو کجاست؟؟؟

 

باز هم سلام....

سلام

باز هم سلام به دل تنهای خودم

من برگشتم.اما این بار بخاطر دل خودم برگشتم.

میخواهم بازهم بنویسم اما این بارفقط برای دل خودم می نویسم وانتظارندارم کسی دل نشته های من را بخواند

چیزی برای عرضه کردن ندارم تنها دلی شکسته دارم که آنهم دست به دست میان مشتریان دروغین می گردد کسانی که تنهاآهنگ تماشا دارند نه قصد خرید.

شاید خوبینی وخودپسندی باشد ولی بگذاربرای یک بارهم که شده خودم باشم،برای خودم باشم،برای دل خودم بنویسم،با خودم خلوت کنم،برای دل خودم....

دوباره درب مغازه ام را باز کردم ولی این بار مغازه خالیست وچیزی برای فروش ندارم میان دکان خالی روی صندلی تقدیر با دلی شکسته چشم براه نشسته ام

فقط دل شکسته میخرم وبس.

در کوی ما شکسته دلی می خرند وبس

بازار خود فروشی از آن سوی دیگراست

این شعر رو هم واسه ی دل خودم نوشتم وبرای تو که مثل من دل شکسته ای....

چرا با من تو ای گل قهرکردی؟

عسل درکام من چون زهر کردی

تو هم چون دیگران ازمن بریدی

مگر تنهائی من را ندیدی؟

تو هم بر زخم من مرهم نبودی

چرا پس قلب بیمارم ربودی؟

تو که حرف دل من را شنیدی

چرا یاری بجز من برگزیدی؟

تو از اول خریدارم نبودی!

فقط قصد تماشا کرده بودی